|
|
|
|
|
خیابانهای شهر چه کم ماشین شده است! ماجرای بنزینی که ذهن خیلی ها را مشغول کرده ولی هر چه هست طرح خیلی خوبی است،ولی اصلاحات زیادی هم لازم دارد. ،کارت هوشمند سوخت گامی بلند در رویای دولت الکترونیک است. نه! رویا کلمه درستی نیست...هر چه باشد ما باید به آن سمت برویم و و چقدر لذت بخش خواهد بود! البته روح خود را در دنیای مجازی ماشین پروراندن و بزرگ کردن چه سخت و چه هیجان انگیز... هفته بعد به خانه جدید میرویم و با تمام جذاب بودن شرایط جدید،دلتنگی جدایی سخت است! بالاخره این امتحانات هم تمام شد. دلم برای دیدن چند نفر خیلی تنگ است؛ بهزاد اول از همه تو...بقیه هم در جایگاه بعدی. کنکور هم گویا برگزار شد. راستی احترام به شهدای سردشت... بمباران شیمیایی مرا خیلی آزار میدهد! و توی فیلم اخراجی ها آخر نفهمیدم: ش،م،ر یعنی چه!؟ نگو : شوش...مولوی...راه آهن! هر چه در ذهنم آمد را نوشتم. پ.ن : همه ی این نوشته ی بالا بهانه بود تا بگویم: گل،تولدت مبارک... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت توسط meredit
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب...امتحانای بچه های مدرسه تموم شده...کسری ما هم یکی از اونا کارنامش رو کسری رو وقتی دیدم،پرورشی شده بود 19 و عربی شده بود 75/19 بقیش بیست بود! معدلش دقیق یادم نیست ولی طرفای 90/19 اینا بود. جدا از همه چیز، که تفریح من سر به سر کسری گذاشتنه و از طرفی هم خیلی باجنبه است؛ ولی خوب...از تحسینش هم نباید گذشت. یادمه سال سوم راهنمایی بابام بهم گفته بود که اگه معدلم بالای 8/19 بشه واسم یه سنتور میخره! بابا هیچ وقت نه واسه من و نه واسه داداشام، جایزه تعیین نمیکرد به هر صورت وظیفون بود که نمراتمون خوب بشه،ولی اون سال همچین شرطی گذاشت. حالا بین خودمون باشه من یهههههههههه خرییییی میزدم که اون سرش ناپیدا(اعترافات فوق ریالیستی!) پیش خودم میگفتم من حتما باید معدلم بیست بشه! یادم نمیره تماااااممم نمراتم بیست شد غیر از امتحان آخر که عربی بود!...من از همون بچگی با این درس مزخرف مشکل داشتم و یادمه شدم 5/19! این چیزی که میخوام بگم رو دیگه مطمینا پیش خودمون باشه که،چه گریه اییییی که من نکردم!!!! معدل اون ترمم شد 97/19 ولی خوب بابام به قولش وفا کرد،یه سنتور خیلی خوشگل واسم خرید. سنتوری که که هنوز هم که هنوزه و با وجود اینکه سنتورهای بهتری خریدم ولی همیشه اون واسه من یه چیز دیگه است! اینم یادی از گذشته بود. حالا دایی من هم واسه کسری یه دوچرخه خریده و امروز رفته بود پارک چیتگر که حالش رو ببره...
پ.ن : یه بار دیگه هم به خاطر درس گریه کردم که نمیگم!!...نه نه!...اصرار نکن،من نمیگم! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت توسط meredit
|
|
||