تبليغاتX
س ا ی ه ب ا ن - نامه ای به این صندوق پستی زردا...
فقط خاطرات و دست نوشته های روزانه من!

سیفی عزیز سلام:

 

در آستانه سالروز تولدت که خوب میدانم بیش از ده روز هم مانده است دست به کار عجیبی زدم و موهایم را زدم!

آخرین باری که به آرایشگاه مردانه رفته بودم،فکر میکنم آبان ماه بود،ولی این بدان معنی نیست که آخرین باری هم که موهایم را کوتاه کردم همان موقع بود،ملتفت هستی که عزیزم؟

اما امروز در اقدامی باور نکردنی باز هم ثابت کردم که در بند مادیات نیستم!

یادش بخیر آن روزی که رفتی آرایشگاه دقیقه به دقیقه اس.ام.اس میزدی و میگفتی دارد موهایم را میتراشد!

و بعد هم به یاد روزهای پیش دانشگاهی و ته کلاس A1 با هم با افسوسی همراه با خنده های شیطانی بگوییم:  بله آقا...بد روزگاری شده است!

دوست قدیمی من، بیا نگاهی به گذشته بیندازیم...

آنجایی که فرید چه کارهایی سر کلاس پیش که نکرد...

زنگ تفریح ها که تفریحش شده بود بازی با شروین بیچاره و خدا صبر ایوب دادن به متین!

و حالا پس از چند سال،در دام آقای علی و آقای بهداد گیر افتاده است و البته جدیدا گویی آرمان فنی جدید یافته و نقطه ضعفش را سمت پمپ گاز و اون ورا پیدا کرده و شهاب ناظر بر مطلب!

و کاش آن دوران را بار دیگر، با عود روشن کردنهای سروش ه. سر کلاس جشن بگیریم...

و هر وقت هم که سر به سرش بگذاریم سروش بگوید: "نِکن دیگه!"

سینا ظل را بگو که هیچ وقت نگذاشت ما طبیعت زیبای بیابانهای آبشناسان و شهران را نگاهی بیندازیم؛همیشه میگفت باید پنجره بسته باشد!

کمی آن طرف تر فیل کوچولو و برقه مرغه و ممد بابایی...سد سینا و عباس صادقی!

نگاه کن انگار کلاس را دسته بندی کرده باشند و دانشگاه تهرانی ها یک جا و پلی تکنیکی ها یکجا...شریفی های بچه خرخوان هم جلو کلاس!

مرد رویاهای پاکی و رفیق شجاعش علی فتل که هیچ وقت نتوانست، خودش را به کرمی ثابت کند!

صمد جان و فلبورد و... را کمی نادیده بگیریم، از تیکه هایی که سهند سر کلاس می انداخت و یک کلاس که چه عرض کنم یک مدرسه را روانی میکرد نمیتوان گذشت!

میرنظامی بدبخت وقت کنار زدن پرده کلاس روی میز افتاده، با حجم عظیمی از دیکشنری مواجه شد و در حالی که با چهره ای ملتمسانه میگفت: نوکر پدرتم!!

آن جلو کلاس سروش ک. که همیشه فدای همه میشد

و

ردیف اول و امید اول و آخر مدرسه...مازیار، و بغل دستی همیشه در رویایش هومن!

اووووه داشت یادم میرفت...

فاضلی و آن پسره که صدایش شبیه اخبار گو ها بود و به همراه زوج مکملشان پاپک!

خیلی ها را فرصت نشد زیر ذره بین ببرم...

آخر علی شهریاری بیچاره وقتی برای تولدش خروس کادو ببرند دیگر چه تعریفی باقی میماند؟

سیرک است دیگر...سیرک علامه!

باید بعدا سر فرصت بنشینیم و صحبتی کنیم و از چخوف و رضایی و دوستان هم سخنی به میان آوریم.

آه خسته شدم انقدر گفتم سیفی...

اسمت را یادم رفته...

آهااااان...سیفی،مرررررررگ!

فدات شم عزیزم

مهرداد

 

:) 

 

پ.ن : لامصب ها اینجا هم با شکار لحظه ها از راه دور  نمیگذارند لاو بترکانیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت   توسط meredit  |